13960114001188 PhotoA - آثار جسمی و روحی بکاء ممدوح
آثار جسمی و روحی بکاء ممدوح
بکاء از جمله احوال انسانی است که ظاهر و باطنی دارد. ظاهر آن، امری فیزیولوژیک است و باطن آن همان عوامل درونی و عاطفی مربوط به روح آدمی است.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری البرزبانبکاء حزن آن است که به‌خاطر از دست دادن چیز دوست‌داشتنی و یا فرصتی مهم اتّفاق می‌‌افتد. همان‌گونه که آمده است: وَلاَ عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاَّ یَجِدُواْ مَا یُنفِقُونَ: و (نیز) ایرادى نیست بر آنها که وقتى نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبى (براى جهاد) سوار کنى، گفتى: مرکبى که شما را بر آن سوار کنم، ندارم! (از نزد تو) بازگشتند، در حالى‌که چشمانشان از اندوه اشکبار بود؛ زیرا چیزى نداشتند که در راه خدا انفاق کنند (و با آن به میدان بروند) (التّوبه/۹۲).

 در واقع، کلمه «فیض» به معنی لبریز شدن بر اثر پری است (ر.ک؛ خانی و ریاضی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۲۲۲) و به نظر می‌‌رسد از آنجا که این اشک از حزنی که در دل این افراد در همراهی کردن رسول خدا به وجود آمد، سرازیر شده است، می‌‌توان آن را بکاء حزن نامید. البتّه به نظر می‌‌رسدمنشأ این حزن همان ایمان قلبی آنها است، چنان‌که مولای متّقیان علی(ع) در وصف مؤمنان این گونه بیان می‌کند که «جَرَحَ طُولُ الأسَی قُلُوبُهُم، وَطُولُ البُکَاءِ عُیُونِهِم: اندوه بسیار دل‌های آنان را ریش کرده است و گریه بسیار دیدگانشان را» (نهج‌البلاغه/ خ ۲۲۲).

فرق بین بکاءِ خوف و بکاءِ حزن آن است که بکاءِ خوف بر آنچه می‌‌آید، واقع می‌شود و بکاءِ حزن بر آنچه گذشت، واقع می‌شود.

۵ـ۳) بکاء فراق

بکاء حضرت یعقوب در فراق فرزندش یوسف بکاء فراق است: وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ *… * قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ…: و از آنها روى برگرداند و گفت: وااسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد، امّا خشم خود را فرو مى برد (و هرگز کفران نمى کرد)! * گفت: من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گویم (و شکایت نزد او مى برم)!… (یوسف/۸۴).

 در جواب اینکه چگونه چشمان یعقوب(ع) از حزن و اندوه سفید گردید، در حالی‌که از نظر پزشکی و نیز از نظر عرفی حزن و اندوه موجب سفیدی چشم کسی نمی‌شود. از ابن‌عبّاس آمده است: «مراد از حزن در اینجا گریه است، چراکه حزن سبب گریه می‌شود که خداوند در این آیه سبب را نام برده است و اراده مسبّب نموده است و زیادی گریه، سفیدی در چشم به وجود می‌‌آورد که سیاهی آن را می‌‌پوشاند و چنین حالتی برای یعقوب(ع) پیش آمده بود و برخی گفته‌اند: وقتی که گریه زیاد شود سیاهی چشم کمرنگ شده و به رنگ سفید تیره‌ای مبدّل می‌شود» (رازی، ۱۳۸۰: ۲۸۸). البتّه حزن و بکاء یعقوب و شکایت وی نزد خداوند متعال بوده است که منعی برای آن نیست و در حیطه بکاء ممدوح قرار می‌‌گیرد (کلینی، ۱۳۶۵، ج۲: ۲۲۷).

۶ـ۳) بکاء پیوند و عهد

گریه پیوند و عهد، اعلان آمادگی درونی برای فرمانبری و اطاعت از دیگری است. ریختن اشک، اعلان وفاداری نسبت به اهداف مقدّس و اعلان پیوند جان با پیام مکتب است. گریه برای شهدا، ائمّه ـ علیهم‌السّلام ـ و بزرگان، از این قبیل است. گریه برای آنها، اعلان تعهّد به پیام آنهاست. لازمه این نوع از گریه شناخت هدف، مکتب است. در واقع، گریه ارزشی نیز دارای مراتب و درجاتی است که بهترین آنها گریه‌ای است که در رسای سیّد و سالار شهیدان عالم حضرت اباعبدالله(ع) می‌باشد که در بر گیرنده تمام خصوصیّات گریه، رشد و تقوای روحانی به وجه احسن می‌باشد تا جایی که امام صادق(ع) فرمودند: «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لَنَا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لِأَمْرِنَا عِبَادَه: نَفَس کسی که برای مظلومیّت ما اندوهگین شود، تسبیح و اندوه او به خاطر ما عبادت است».

چنان‌که در فرازی از دعای ندبه می‌‌خوانیم: «فَعَلَی الأَطَایِبِ مِنْ أَهلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِمَا وَ آلِهِمَا فَلیَبکِ البَاکُونَ، وَاِیَّاهُم فَلیَندُبِ النَّادِبُونَ، وَلِمِثلِهِم فَلتَذرِفِ الدُّمُوعِ، وَلیَصرُخِ الصَّارِخُونَ، وَیَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَیَعِجَّ العَاجُّون…: پس شیعیان آل محمّد (ص) باید بر پاکان اهل بیت پیامبر و علی ـ که درود الهی بر آنان و دودمانشان باد ـ اشک از دیدگان ببارند و ناله و زاری و ضجه و شیون از دل برکشند» (قمی، بی‌تا: ۹۸۰). البتّه در بکاء بر امام حسین(ع) روایات فراوانی نقل شده است. تا جایی که طبق این روایات مشخّص می‌شود که جن وانس قبل و بعد شهادت او گریستند. همچنان‌که امام صادق(ع) فرمودند: «بَکَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ وَ الطَّیْرُ وَ الْوَحْشُ عَلَی الْحُسَیْن ِبْنِ عَلِیٍّ(ع) حَتَّی ذَرَفَت ْدُمُوعُهَا» (همان).

۷ـ۳) بکاء روشنگرانه

این نوع از گریه و حزن را می‌‌توان در خطبه‌های حضرت زینب(ع) در صحنه عاشورا مشاهده کرد، آنجا که حضرت در شروع خطبه با صراحتی تمام فرمودند: «چشم‌ها اشک می‌‌ریزد و سینه‌ها از آتش غم می‌‌سوزد. آه! چه شگفت‌کاری است که سپاهیان خداوند به دست لشکریان شیطان کشته می‌شوند» (آقاجانی، ۱۳۸۵: ۳۵۷).

همچنین است بکاء امام سجّاد(ع) که در این مورد ابوحمزه ثمالی آورده است: «روزی از دلیل گریه بسیار امام سجّاد در سوگ پدر گرانمایه‌اش پرسیدم که فرمود: اباحمزه! پیامبر خدا، یعقوب، دوازده پسر داشت که یکی از آنان از برابر دیدگانش ناپدید شد و سرنوشتش بر او نامعلوم گردید و او به گونه‌ای بر فرزندش گریست که دیدگانش سپید و نابینا گردید و این در حالی بود که فرزندش زنده بود و هرگز باور نمی‌‌داشت که او جهان را بدرود گفته است، امّا من چه کنم که این گروه تاریک‌اندیش و خشونت‌پیشه، در برابر دیدگانم، پدر گرانقدر و هفده تن از قهرمانان خاندانم را در یک ساعت، تنها به جرم عدالت‌خواهی، اصلاح‌طلبی و نفی استبداد هراس‌انگیز مذهبی، با نواختن آهنگ شورشگری و خروج از دین خدا، سر بریدند و قتل عام کردند! به باور شما، آیا اندوه این فاجعه سهمگین از یاد رفتنی است؟» (کرمی، ۱۳۸۰: ۳۷۴).

آری امام سجاد(ع) نیز به خاطر این می‌‌گرید و بکاء سر می‌‌دهد که عدّه‌ای به خاطر عدالت‌خواهی به دست ظالمان به شهادت رسیدند و این را در سخنان خویش به صراحت بیان می‌‌دارد که اینگونه روایات هدف از گریه بر امام حسین(ع) را مشخّص می‌کند.

۸ـ۳) بکاء عاطفی

در مرگ عزیزان، ناشی از احساس انسان دوستی و نوع‌گرایی انسان‌هاست. انبیاء و اوصیای الهی برای مرگ عزیزان خود گریه می‌کردند و آن را رحمت الهی می‌‌دانستند که خداوند در قلب مخلوقات خاصّ خود قرار داده است. همچنان‌که پیامبر اکرم(ص) در مرگ نزدیکان خود گریه می‌کرد. خصوصاً اینکه در فوت فرزندش، ابراهیم، گریست، چنان‌که نقل شده است: «لَمَّا مَاتَ إِبْرَاهِیمُ بَکَی النَّبِیُّ(ص)حَتَّی جَرَتْ دُمُوعُهُ عَلَی لِحْیَتِهِ فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ تَنْهَی عَنِ الْبُکَاءِ وَ أَنْتَ تَبْکِی فَقَالَ لَیْسَ هَذَا بُکَاءً إِنَّمَا هَذَا رَحْمَه وَ مَنْ لَایَرْحَمْ لَایُرْحَمْ» (مجلسی، بی‌تا، ج ۲۲: ۱۵۱).

در روایت دیگری نیز امام علی(ع) در باب جواز گریه بر میّت فرموده‌اند: «إِنَّ رَسولَ اللّهِ(ص)رَخَّصَ فِی البُکاءِ عِندَ المُصیبَه، و قالَ: النَّفسُ مُصابَه، وَ العَینُ دامِعَه، وَالعَهدُ قَریبٌ، وَقُولُوا مَا أَرضَی اللّهَ وَ لاَ تَقُولُوا الهُجرَ: جان، مصیبت‌زده می‌شود و چشم اشک می‌‌ریزد و داغ، تازه است. چیزی بگویید که موجب رضایت خدا باشد و سخن زشت و ناپسند نگویید» (همان، ج ۸۲: ۱۰۱).

طبق اینگونه روایات، صرف گریه کردن منافاتی با مقام صبر و رضا ندارد؛ زیرا گریه کردن بر فرزند و خویشان جزء طبیعت و سرشت انسان است و رحیمیّت بشر چنین اقتضایی دارد. بنابراین، تا آنگاه که گریه کردن مشتمل بر اعتراض به کار خدا، مانند جزع و فزع، پاره کردن لباس، لطمه زدن به صورت، ضربت زدن بر زانو و امثال اینها نباشد، عیبی ندارد (ر.ک؛ جنّاتی شاهرودی، ۱۳۸۰: ۲۳۶).

۹ـ۳) بکاء ندامت و توبه

کسی که روان پاکش را با گناه آلوده کرده، گاهی با گریه، غبار گناه را از جان خویش می‌شوید. امام صادق(ع) از قول حضرت عیسی(ع) می‌‌فرماید: «خوشا به حال کسی که برای گناهی که مرتکب شده گریه کند» (مجلسی، بی‌تا، ج ۱۴: ۳۲۰).در روایت دیگری از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «تَوْبَه الْعَامِّ فَأَنْ یَغْسِلَ بَاطِنَهُ بِمَاءِ الْحَسْرَه وَ الإِعْتِرَافِ بِالْجِنَایَه دَائِماً وَ اعْتِقَادِ النَّدَمِ عَلَی مَا مَضَی وَ الْخَوْفِ عَلَی مَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ وَ… و َیُدِیمَ الْبُکَاءَ وَ الْأَسَفَ عَلَی مَا فَاتَهُ مِنْ طَاعَه: توبه عام آن است که باطن خود را با آب حسرت بشوید و همیشه اعتراف به جنایت کند و از گذشته‌اش پشیمان باشد و از باقی عمرش خائف باشد… و گریه و تأسّف را بر آن چیزهایی که از طاعت خداوند از او فوت شده است، ادامه دهد» (همان، ج ۶: ۳۱).

۱۰ـ۳) بکاء هنگام غم و اندوه

در بعضی از روایات، از بکاء با عنوان تسکین غم و اندوه یاد شده است، چنان‌که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «مَن خَافَ عَلَی نَفسِهِ مِن وَجدٍ بِمُصیبَه فَلیُفِض مِن دُمُوعِهِ، فَإِنَّهُ یَسکُنُ عَنهُ: هر کس از غم و اندوه مصیبتی بر جان خویش ترسید، اشک بریزد، همانا که آن تسکین غمش می‌باشد» (ابن‌بابویه، بی‌تا، الف، ج ۱: ۱۸۷).

۱۱ـ۳) بکاء در وقت تلاوت قرآن

درباره تلاوت قرآن و گریستن، از رسول اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: «إِنِّی قَارِیءً عَلَیکُم سُورَه فَمَن بَکَی فَلَهُ الجَنَه فَإِن لَم تَبکُوا فَتَبَاکُوا: من سوره‌ای برایتان می‌‌خوانم. هر کس گریست، بهشتی است. پس اگر گریه‌تان نیامد، خود را به گریه وادار کنید» (نقی‌پور فر، ۱۳۸۱: ۴۱۳).

۱۲ـ۳) بکاء در وقت نماز

در باب بکاء در نماز روایت شده است: «کَمَا وَرَدَ فِی الْخَبَرِ حَیْثُ قَالَ سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنِ الْبُکَاءِ فِی الصَّلاَه أَیَقْطَعُ الصَّلاَه قَالَ إِنْ بَکَی لِذِکْرِ جَنَّه أَوْ نَارٍ فَذَلِکَ هُوَ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی الصَّلاَه وَ إِنْ کَانَ لِذِکْرِ مَیِّتٍ لَهُ فَصَلاَتُهُ فَاسِدَه: از امام صادق(ع) درباره گریستن در نماز سؤال شد که آیا نماز را باطل می‌کند؟ فرمود: اگر برای یاد بهشت یا جهنّم گریه کند، پس آن از بهترین اعمال در نماز است و اگر مرده خود را یاد کند (و بگرید)، نمازش فاسد است» (مجلسی، بی‌تا، ج ۸۱: ۳۱۳ ).

۱۳ـ۳) بکاء در وقت زیارت معصومین(ع)

در آداب زیارت چنین وارد شده است: «وَاخْشَعْ لِرَبِّکَ وَ ابْکِ فَإِنْ خَشَعَ قَلْبُکَ وَ دَمَعَتْ عَیْنَاکَ فَهُوَ عَلاَمَه الْقَبُولِ وَ الْإِذْنِ وَ أَدْخِل: برای پروردگارت خشوع و گریه کن. پس اگر قلبت خاشع و چشمانت اشکبار گردید، پس آن علامت قبول، اِذن و دخول است» (همان، ج ۹۷: ۲۱۱). در واقع، طبق این روایت، در زمان اذن دخول برای زیارت معصومین، به گریه سفارش شده است که می‌‌توان آن را از جمله اوقات بکاء ممدوح یاد کرد.

۱۴ـ۳) آثار جسمی و روحی بکاء ممدوح

در روایات فراوانی از فواید جسمی و روحی بکاء سخن گفته شده که این خود بیانگر اهمیّت بکاء ممدوح است، چنان‌که در بعضی روایات، از بکاء با عنوان تسکین غم و اندوه یاد شده است؛ به عنوان نمونه از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «مَن خَافَ عَلَی نَفسِهِ مِن وَجدٍ بِمُصِیبَه فَلیُفِض مِن دُمُوعِهِ، فَإِنَّهُ یَسکُنُ عَنهُ: هر کس از غم و اندوه مصیبتی بر جان خویش ترسید، اشک بریزد، چراکه آن تسکین غم اوست» (ابن‌بابویه، بی‌تا، الف، ج ۱: ۱۸۷).

همان‌گونه که گریه برای بزرگسالان، نعمت است و در جسم و روح آنها مؤثّر می‌باشد، برای کودکان نیز چنین است. از این رو، معصومین(ع) از اینکه جلوی گریه کودکان را بگیرند، منع کرده‌اند؛ مثلاً رسول خدا(ص) می‌‌فرماید: «عَوذَه لِلصَّبِی إِذَا کَثُرَ بُکَاؤُهُ: هر وقت بچّه زیاد گریه کند، برای او (مایه) محافظت است» (مجلسی، بی‌تا، ج ۱۰۱: ۱۰۶).

امام صادق(ع) در باب فواید جسمی گریه کودکان به مفضّل می‌‌فرماید: «یَا مُفَضَّلُ مَا لِلْأَطْفَالِ فِی الْبُکَاءِ مِنَ الْمَنْفَعَه وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی أَدْمِغَه الْأَطْفَالِ رُطُوبَه إِنْبَقِیَتْ فِیهَا أَحْدَثَتْ عَلَیْهِمْ أَحْدَاثاً جَلِیلَه وَعِلَلاً عَظِیمَه مِنْ ذَهَابِ الْبَصَرِ وَ غَیْرِهِ فَالْبُکَاءُ یُسِیلُ تِلْکَ الرُّطُوبَه مِنْ رُؤُوسِهِمْ فَیُعْقِبُهُمْ ذَلِکَ الصِّحَّه فِی أَبْدَانِهِمْ وَ السَّلاَمَه فِی أَبْصَارِهِمْ أَفَلَیْسَ قَدْ جَازَ أَنْ یَکُونَ الطِّفْلُ یَنْتَفِعُ بِالْبُکَاءِ وَ وَالِدَاهُ لاَ یَعْرِفَانِ ذَلِکَ فَهُمَا دَائِبَانِ لِیَسْکُتَانِهِ وَیَتَوَخَّیَانِ فِی الْأُمُورِ مَرْضَاتِهِ لِئَلاَّ یَبْکِیَ وَهُمَا لاَیَعْلَمَانِ أَنَّ الْبُکَاءَ أَصْلَحُ لَهُ وَ أَجْمَلُ عَاقِبَه: ای مفضّل! از منافع گریه کودکان نیز آگاه باش.

بدان که در مغز کودکان رطوبتی است که اگر در آن بماند، بیماری‌ها و نارسایی‌های سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابینایی و جز آن. گریه آن رطوبت را از سَرِ کودکان سرازیر و بیرون می‌کند و بدین گونه، سلامتی تن و درستی دیده ایشان را فراهم می‌‌آورد. پدر و مادر از این راز آگاه نیستند و مانع آن می‌شوند که کودک از گریه‌اش سود ببرد. اینان همواره در سختی می‌‌افتند و می‌کوشند که او را ساکت کنند و با فراهم کردن خواسته‌هایش، از گریه بازش دارند، ولی نمی‌‌دانند که گریه کردن به سود اوست و سرانجام نیکی پیدا می‌کند» (همان، ج ۵۷: ۳۸۰). در روایات اسلامی، فراوان از آثار روحی بکاء و اشک ریختن اشاره شده است.

۱۵ـ۳) قرب به خداوند

از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: «کَانَ‌ فِیمَا نَاجَی بِهِ اللّهُ مُوسَی(ع) عَلَی الطُّورِ أَن: یَا مُوسَی! أبلِغْ قَومَکَ أنَّهُ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ المُتَقرِّبُونَ بِمِثلِ البُکَاءِ مِن خَشیَتِی، وَمَا تَعَبَّدَ لِیَ المُتَعبِّدُونَ بِمِثلِ الوَرَعِ مِن مَحَارِمِی، وَلاَ تَزَیَّنَ لِیَ المُتَزیِّنونَ بِمِثلِ الزُّهدِ فِی الدُّنیَا عَمَّا بِهِمُ الغِنَی عَنهُ. فَقَالَ مُوسَی(ع): یَا أَکرَمَ الأَکرَمِینَ! فَمَاذَا أَثبَتَهُم عَلَی ذَلِکَ؟ فَقَالَ: یَا مُوسَی! أَمَّا المُتَقرِّبُونَ إِلَیَّ بِالبُکَاءِ مِن ‌خَشیَتِی فَهُم فِی الرَّفِیقِ الأَعلَی لاَ یُشرِکُهُم فِیهِ أَحَدٌ: از نجواهای خداوند متعال با موسی(ع) در کوه طور این بود: ای موسی! به قوم خود برسان که تقرّب‌جویان با چیزی مانند گریستن از ترس من، به من نزدیک نشدند و متعبّدان به چیزی مانند پرهیز از حرام‌های من مرا عبادت نکردند و آراستگان به چیزی مانند بی‌اعتنایی به چیزهایی از دنیا که بدان نیاز ندارند، خویشتن را نیاراستند.

موسی عرض کرد: ای گرامیترین گرامیان! چه چیز آنان را در این راه، استوار و ثابت قدم گرداند؟ فرمود: ای موسی! امّا آنان که با گریستن از ترس من جویای تقرّب به من هستند، در اعلی علیّین هستند و هیچ ‌کس در آن (مرتبه) با آنان شریک نیست» (ابن بابویه، بی‌تا، ب، ج ۱: ۲۰۵). آری، خداوند متعال برای بندگان راهی برای تقرّب به سوی خویشتن به موسی(ع) آموخته است که می‌‌توان گفت این نیز از فضل و رحمت الهی است که همه را به سوی خود فرامی‌‌خواند و راه نزدیکی به درگاه خویش را بیان می‌فرماید و این از فواید بکاء است که سبب نزدیکی به حرم الهی معرّفی شده است.

۱۶ـ۳) جلب رحمت بر امّت

در برخی روایات، از بکاء با عنوان عاملی برای جلب رحمت خداوند یاد شده است؛ مثلاً از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «مَا مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ وَ لَهُ کَیْلاً وْ وَزْنٌ إِلاَّ الدُّمُوعَ فَإِنَّ الْقَطْرَه مِنْهَا تُطْفِئُ بِحَاراً مِنْ نَارٍ وَ إِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَیْنُ بِمَائِهَا لَمْ یَرْهَقْ وَجْهَهُ قَتَرٌ وَ لاَ ذِلَّه فَإِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَی النَّارِ وَ لَوْ أَنَّ بَاکِیاً بَکَی فِی أُمَّه لَرُحِمُوا: اگر در میان امّت یک نفر گریان باشد، همه آنها مورد رحمت قرار می‌‌گیرند» (مجلسی، بی‌تا، ج۹۰: ۳۳۱).

در روایت دیگری از حضرت علی(ع) روایت شده است که فرمود: «بُکَاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَه الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَه اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهَا فَاغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً بَکَی فِی أُمَّه لَرَحِمَ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ تِلْکَ الْأُمَّه لِبُکَاءِ ذَلِکَ الْعَبْدِ» (همان: ۳۳۶). طبق این روایت، حتّی اگر یک بنده در میان امّت خود گریه کند، خداوند متعال بر همه آن امّت، به‌خاطر گریه آن عبد، رحم می‌کند.

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

۱) البرزبان، نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .

۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .

۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .

۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .

۵) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .